![]() |
![]() |
|
| (( شعر و شب و رویا )) |
امشب از لطف بدلداری ما آمد ه ای
خوش قدم باش که بسیار بجا آمده ای چه عجب یاد حریفان پریشان کردی لطف کردی که به یاد فقرا آمد ه ای تو که در خواب هم از آمدنت بود دریغ در شگفتم که بنا گاه چرا آمد ه ای گفته بودی شبی از حالت من می پرسی شاید اندر پی وعده بو فا آمده ای کاخ شه را به پشیزی نخرد کلبه ی ما تا تو ای شاه بدیدار گدا آمد ه ای سر بپای تو فشانم که صفا آوردی .... تا بدیداری این بی سر وپا آمده ای(( باستانی پاریزی )) |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هشتم مهر 1385ساعت 14:46 توسط علی (مرد شب ) |
|
گلهای مهربون آبان ماه تو لدتان مبارک باد
ایام خوشی برایتان آرزو دارم
مر د شب |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هشتم مهر 1385ساعت 14:15 توسط علی (مرد شب ) |
|
|
من می دانم که روزی خواهم مرد . پس مرا در خاک می نهید !!! (( گلم . کار خوبی نکردی . عکست را می دادی خودم پست
میکردم خیلی مردی )) مرا در تابوت سیا هی بگذلرید تا همه بدانند که سیاه بخت بوده ام !!! چشمان مرا باز بگذارید . تا تمامی جهان بدانند که چشم انتظار از این دنیا رفته ام !!! دستانم را از تابوت بگذارید بیرون بگذارید تا همه بدانند .که من به آنچه می خواستم نرسیدم !!! ودر آخر یک پارچه سیاه بر تابوتم بکشید . تا همگان بدانند هرچه ظلمت بود کشیدم .. ... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نوزدهم مهر 1385ساعت 21:36 توسط علی (مرد شب ) |
|
در خواب ناز بودم شبی ... دیدم کسی در می زند
در را گشودم روی او ... دیدم غم است در می زند
ای دوستان بی وفا ... از غم بیاموزید وفا
غم با آن همه بیگانگی ... هر شب به من سر می زند
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سیزدهم مهر 1385ساعت 22:10 توسط علی (مرد شب ) |
|
شاید اشتباه اما عاشقا دروغ میکن
آدمای مهربون و با وفا دروغ میگن اونا که میگن که تا همیشه دیوونتونن بذا بی پرده بگم که به شما دروغ میگن ا ونا که فدات بشم تیکه کلامشون شده به تمام آسمونا به خدا دروغ میگن اونا که با قسم وآیه می خوان بهت بگن تا قیامت نمی شن ازت جدا دروغ می گن
|
|
+ نوشته شده در
جمعه هفتم مهر 1385ساعت 17:55 توسط علی (مرد شب ) |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
اگر سهم من از اين همه ستاره فقط سوسوي غريبي است، غمي نيست. همين انتظار رسيدن شب برايم كافيست .
(( گر گلم نیستی خارم چرایی ؟ )) |
|
RSS
|