![]() |
![]() |
|
| (( شعر و شب و رویا )) |
این کوزه چو من عاشق زاری بودست
در بند سر وزلف نگاری بودست
این دست که بر گرون او می بینی
دستی است که بر گردن یاری بودست
>>>>>>>>> خــــیام <<<<<<<<<< |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی و یکم مرداد 1385ساعت 20:31 توسط علی (مرد شب ) |
|
گل های شهریور
روزو های خوبی را برایتان آرزومندم
دلتان شاد باد
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی و یکم مرداد 1385ساعت 20:18 توسط علی (مرد شب ) |
|
خوش به حالت تکه سنگ که نداری دل تنگ
حسودیم میشه به تو بی صدائی و یه رنگ
دل عاشق نداری پیش کس جا بزاری
تا با غم بشکننش از چشات خون بباری
پا نداری که بری دنبال یار شهر به شهر
وقتی پیداش میکنی نه خوادت با ناز و قهر گوش نداری بشنوی جمله های عاشقا
بفریبنت تو را با دروغ و وعده ها
گاش منم سنگی بودم غافل از غصه وغم
عمر ما کوتاه وکم عمر تو تا ابد ه
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هفتم مرداد 1385ساعت 15:7 توسط علی (مرد شب ) |
|
یار من همسر گرفت وعشق من برباد رفت یاد من از یاد برد و با رقیبم شاد رفت با سرود آه من بزم عروسی ساز کرد با جهیز اشک من در خانه ی داماد رفت باده ی خوشبختیوشادی من بر خاک ریخت لاله ی من پر پر شد و برباد رفت گفتمش پس عشق من ؟ با خنده گفت : ای وای مرد! گفتمش پس یار من ؟ با عشوه گفت : ای داد رفت . ( قسمتی از شعر فر شید ورد) |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیستم مرداد 1385ساعت 15:48 توسط علی (مرد شب ) |
|
رفته بودم سر حوض
تا ببینم شاید. عکس خود را در آب اب در حوض نبود. ماهیان می گفتند: (( هیچ تقصیر درختان نیست) ) ظهر دم کرده ی تابستان بود پسر روشن آب. لب پا شو یه نشست وعقاب خورشید . آمد او را بر که برد تو اگر در تپش باغ خدا را را دیدی" همت کن وبگو ماهی ها. حوضشانبی آب است . ( قسمتی از شعر پیغام ماهی ها) |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم مرداد 1385ساعت 22:9 توسط علی (مرد شب ) |
|
من اشک سکوت
مرده در فریادم ( داد) ی سرو پا شکسته .در بیدادم اینها همه هیچ .. ای خدای شب عشق ..نام شب عشق..را که برداز یادم ( کارو ) |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه شانزدهم مرداد 1385ساعت 21:32 توسط علی (مرد شب ) |
|
در كنج دلم عشق كسي خانه ندارد |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه شانزدهم مرداد 1385ساعت 20:12 توسط علی (مرد شب ) |
|
قایق خواهم ساخت .
خواهم انداخت به به آب . دور خواهم شد از این خاک غریب که در آن هیچکس نیست که در بیشه عشق.قهرمانان را بیدار کند. پشت دریا ها شهری است . قایقی باید ساخت . ( سهراب سپهری |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یازدهم مرداد 1385ساعت 23:26 توسط علی (مرد شب ) |
|
من زاده ی شبی
چرکینم.در مذهب عشق.کافری بیدینم .اثار شب زفاف کامی است . پلید ...خونی که فشرده در دل خونینم ( کارو ) |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یازدهم مرداد 1385ساعت 23:6 توسط علی (مرد شب ) |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یازدهم مرداد 1385ساعت 22:55 توسط علی (مرد شب ) |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
اگر سهم من از اين همه ستاره فقط سوسوي غريبي است، غمي نيست. همين انتظار رسيدن شب برايم كافيست .
(( گر گلم نیستی خارم چرایی ؟ )) |
|
RSS
|