![]() |
![]() |
|
| (( شعر و شب و رویا )) |
|
تویی قرار دل بی قرار و شیدایی |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385ساعت 9:36 توسط علی (مرد شب ) |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385ساعت 9:33 توسط علی (مرد شب ) |
|
اینک دیگر وقت آمدنت است.... بیا که دلم از انتظار و بی قراری خسته و خرد شده است و حتی یک لحظه نیز طاقت ندارد که در انتظارت بنشیند ...... خیلی دلم برایت تنگ شده است عزیزم .... حالا دیگر وقت آمدنت است.... بیش از این مرا در انتظار نگذار که خیلی دلتنگ تو هستم ای بهترینم.... وقت آمدنت است .... بیا که دلم برای صدای قدمهایت ، راه رفتن در کنارت ، نگاه به چشمانت ، بوسه بر لبانت ، دست گذاشتن در دستانت تنگ شده است عزیزم.... بیا که بیش از این دیگر طاقت این انتظار تلخ را ندارم.... طاقت این را ندارم که در کنار جاده بنشینم و به آن سوی جاده بنگرم تا تو بیایی ! وقت آمدنت است ، بیا که دیگر ستاره ای در آسمان نیست که نشمرده باشم ، گلی نیست که برایت نچیده باشم و حتی یک قطره اشک هم در چشمانم نیست که برایت نریخته باشم....! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385ساعت 9:30 توسط علی (مرد شب ) |
|
|
برای عشق تمنا كن ولي خار نشو. براي عشق قبول كن ولي غرورتت را از دست نده . براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو. براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه. براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن . براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير . براي عشق وصال كن ولي فرار نكن . براي عشق زندگي كن ولي عاشقونه زندگي كن . براي عشق بمير ولي كسي رو نكش . براي عشق خودت باش ولي خوب باش |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385ساعت 9:25 توسط علی (مرد شب ) |
|
|
تو اينجايي بگو گم شه ستاره |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385ساعت 15:8 توسط علی (مرد شب ) |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385ساعت 15:4 توسط علی (مرد شب ) |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385ساعت 15:1 توسط علی (مرد شب ) |
|
|
چشم
وقتی زیباست که پر از اشک باشد
اشک وقتی زیباست که برای عشق باشد عشق وقتی زیباست که برای تو باشد تو وقتی زیبائی که برای من باشد |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هجدهم خرداد 1385ساعت 0:7 توسط علی (مرد شب ) |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفدهم خرداد 1385ساعت 23:9 توسط علی (مرد شب ) |
|
به نام آنكه اشك را آفريد تا سرزمين عاشقان آتش نگيرد |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفدهم خرداد 1385ساعت 23:3 توسط علی (مرد شب ) |
|
|
من امشب تا سحر بيدار بيدارم من امشب تا خدا مشتاق مشتاقم من امشب در قفس چون ليلي مجنون من امشب تا شقايق تاب نتوانم مرا امشب سكوتي وهم انگيز است مرا امشب ترانه با غزل خفته است مرا امشب چراغ شهر خاموش است مرا امشب تني خسته دل و جان است تو امشب تا سحر در خواب مهتابي تو امشب تا خدا پروانه ميخواني تو امشب در تكاپو سنگ ميكوبي تو امشب تا شقايق خواب بشماري تو را امشب ترنم بر لبت بنشست تو را امشب ترانه پر صدا خواندست تو را امشب چراغ و شهر نشناسي تو را امشب رفيق عشق ديگر هست |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفدهم خرداد 1385ساعت 22:21 توسط علی (مرد شب ) |
|
ای ناب ترین غمزه زچشمان تو جاری
در این شب توفان زده ام وا مگذاری ای کاش بیائی وبمانی و در اینجا بر گیری از این چهره رنجیدهغباری با زآ که بریدم دگر از هر چه تباهی من دل به تو بستم . به تو بستم به تو آری |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفدهم خرداد 1385ساعت 21:54 توسط علی (مرد شب ) |
|
|
طبیبا بس کن این درمان ، من بیمارم
مرا دیگر به حال خویشتن بگذار، می میرم دمادم می شوم کاهیده تر، زین عشق جانفرسا زمن شویید دست ای دوستان، کاین بار، می میرم ندارم تاب دیدارت ، که با آن شعله می سوزم نمی خواهم ترا بینم،کز آن دیدار می میرم من دیوانه را بگذار تا با خود سخن گویم به شهر غم غریبم ، روی بر دیوار می میرم گل خودروی این دشتم، نه گلکاری نه گلچینی به خواری عاقبت در گوشه ای ، چون خار می میرم شکفتم بی هوس ، بر شاخه ی لرزان عمر اما چنان نازک دلم ، کاخر به یک رگبار می میرم هزران قصه گفتم، شاهکار شعر من دانی چه باشد؟ آن که من لب بسته از گفتار می میرم سخن هایم گرامی تر ز دُرّ باشد و لیکن خود چه بی قدر آدمدم دنیا ، چه بی مقدار می میرم زدست حاسدان و دوستان سود جو اکنون چنان عزلت گشتم، که بی غمخوار می میرم ز خود زین رنج بیزارم که با این خلق مأنوسم به خود زین درد می پیچم که دور از یار می میرم ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفدهم خرداد 1385ساعت 21:31 توسط علی (مرد شب ) |
|
اومظهر عشق بود ومن مظهر ننگ
وقتی که فشردمش .باغوشم تنگ لرزیددلش .شکست ونالید که :آخ ای شیشه چه میکنی تو در بستر سنگ؟! شعر از : کارو |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه شانزدهم خرداد 1385ساعت 23:47 توسط علی (مرد شب ) |
|
|
از تو متشکرم به خاطر همه خاطراتی که تو ذهنم نقش دادی.
از تو متشکرم به خاطر اینکه باعث شدی تا بفهم که دوست داشتن کسی که دیگه دوستت نداره چقدر احمقانه است . از تو متشکرم به خاطر لحظه هایی که به من بخشیدی و لحظه هایی که از من گرفتی. از تو متشکرم به خاطر اینکه به من یاد دادی که راحت بتونم فراموش کنم ولی به من یاد ندادی که با فراموش کردن هر چیزی خودم هم به فراموشی سپرده می شوم . از تو متشکرم به خاطر اینکه به من فهماندی که دلدادگی دروغه و هر کس از عشق گفت صددرصد دروغگوی بزرگی خواهد بود . از تو متشکرم به خاطر اینکه باعث شدی مسیر زندگی ام را عوض کنم و با آدمها همان طور که خودم دوست دارم ، زندگی کنم . از تو متشکرم به خاطر هر آنچه که من فهمیدم بعد از اینکه از تو کلمه خداحافظ را شنیدم از تو به خاطر خيلی چيزهای ديگر هم متشکرم اما می ترسم که با گفتن آنها تو را از ياد ببرم ... *** اما اینو بدون : من هیچ بهانه ای را برای رفتن نمی پذیرفتم و اما تنها دلیل من برای رفتن ، اين بود که خودم را خوب می شناختم ... *** « تو منو گذاشتی رفتی توی روزگار وحشی توی کوچه های غربت دنبالم حتی نگشتی» |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پانزدهم خرداد 1385ساعت 22:2 توسط علی (مرد شب ) |
|
چقدرسخته تو چشمای کسی که تمام عشقت رو ازتو
گرفت.و به جایش یه زخم همیشگی رو به قلبت هدیه کرد .نگاه کنی و به جای اینکه پر از کینه ونفرت بشی حس کنی که هنوز هم دوستش داری |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پانزدهم خرداد 1385ساعت 21:58 توسط علی (مرد شب ) |
|
|
ازت نفرت دارم آهای غریبه اون دوتا چشم سیات وای که فریبه خیلی راحت میگی قصمون تمومه انگار عاشقی برای ما حرومه نمی خوام حتی دیگه اسم تورو صدا کنم یا که بغض چشامو با نگات آشنا کنم دیگه از زنگ صدات خسته شدم مثل مرغ با ل و پر بسته شدم تو برو اما بدون گاهی به جایی ندارم واسه ی دنبال تو گشتن دیگه ناهی ندارم تو قفس زند ونی واسیر غصه میشم دیگه از بهونه هات مثل خودت خسته میشم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پانزدهم خرداد 1385ساعت 19:49 توسط علی (مرد شب ) |
|
ول کن بابا جلوی مهمان ها خوب نیست
دردم گرفت. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پانزدهم خرداد 1385ساعت 16:28 توسط علی (مرد شب ) |
|
به جای دسته گلی که فردا در قبرم نثار می کنی
امرور با شاخه گلی کوچک یادم کن . به جای سیل اشکی که فردا بر مزارم میریزی امروز با تبسمی شادم کن. به جای اون متن های تسلیت که فردا برام می نویسی. امروزبا یک پیغام کوچک خوشحالم کن من امروز بهتو نیاز دارم نه فردا |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پانزدهم خرداد 1385ساعت 15:54 توسط علی (مرد شب ) |
|
|
یک شاخه گل تقدیم به دوستاران گوگوش ( مر د شب)
![]() |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهاردهم خرداد 1385ساعت 8:13 توسط علی (مرد شب ) |
|
گوگوش وکلبه آرزو |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهاردهم خرداد 1385ساعت 8:8 توسط علی (مرد شب ) |
|
ببخشید.نمی دونم چه ربطی با شعر داره. |
|
+ نوشته شده در
شنبه سیزدهم خرداد 1385ساعت 23:4 توسط علی (مرد شب ) |
|
پائیز...
اگر من وتو دو برگ بودیم.... هنگام خزان ....زود تر از تو میشکستم ومی افتادم.....تا زمانیکه تو می افتادی ... در آغوشت گیرم |
|
+ نوشته شده در
شنبه سیزدهم خرداد 1385ساعت 22:37 توسط علی (مرد شب ) |
|
|
بياد تو براي تو كه فراموشم كردي اما هميشه در رويا هايم هستي جائي كه هيچ كس نمي تواند تو راازمن بگيرد. مرد شب( علي)
|
|
+ نوشته شده در
جمعه دوازدهم خرداد 1385ساعت 13:11 توسط علی (مرد شب ) |
|
|
هنوز کودکم میان پرچین ها |
|
+ نوشته شده در
جمعه دوازدهم خرداد 1385ساعت 10:31 توسط علی (مرد شب ) |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
اگر سهم من از اين همه ستاره فقط سوسوي غريبي است، غمي نيست. همين انتظار رسيدن شب برايم كافيست .
(( گر گلم نیستی خارم چرایی ؟ )) |
|
RSS
|